[صفحه اصلي ]     [ English ]
Shamdani.com
:: صفحه اصلي درباره پايگاه جستجو در پايگاه بهترين‌ها ::
بخش‌هاي اصلي
صفحه اصلی::
درباره پايگاه::
رسانه و معلوليت::
اخبار و رويدادها::
گزارش ، مصاحبه ،‌ مقاله::
تالار انديشه::
قوانین و ضوابط::
با توانمندان::
بزرگان توانبخشی::
پیوندها::
تسهيلات پايگاه::
برقراری ارتباط::
::
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: معلولان همچنان در مهمانسراي بهزيستي ساكن هستند
:: سهميه كارت سوخت مجدد براي معلولان درنظر گرفته مي‌شود
:: عضو كميسيون اجتماعي: ارايه خدمت به معلولان در حد مطلوب نيست
:: نرخ بروز معلولیت كشور را در اجرای سند چشم انداز1404 به نصف می رسانیم
:: افراد معلول قادر به حرکت بادست و پای مصنوعی هستند
:: کودکان كم توان ذهنی
:: افتتاح نخستین مرکز دانشگاهی مناسب سازی شده ویژه معلولان
:: لزوم تامين عدالت شهروندان در برخورداري از فضاهاي شهري
:: حداقل نیمی از جمعیت معلولان به مناسب سازی محیطی نیاز دارند
:: ورزش و معلوليت
:: دستورالعمل اجرايی تعيين معلوليت
:: معلولان يک خيريه در کرج از بيمه کامل بی بهره اند
:: اخذ گواهي«پايان کار» بدون مناسب‌سازی برای معلولان ممکن نيست
:: دانشگاه آزاد با دانشجويان معلول همکاری نمی‌کند
:: راه‌اندازي دوباره خط توليد خودرو ويژه معلولان
:: تورنمنت والیبال ساحلی معلولان در ایران برگزار می شود
:: ئیس ستاد مسکن سازمان بهزیستی کشور در گفت‌وگو با فارس خبر داد
:: افزایش تعداد كودكان معلول در مسكو
:: بيکاران معلول با 16 سال سابقه پرداخت حق بيمه بازنشسته می‌شوند
:: هر ساعت 2 ضايعه نخاعی بر اثر حوادث در کشور رخ می‌دهد
:: عدم تحويل پايان کار به ساختمان‌های مناسب‌سازی نشده برای معلولان
:: بوچيا چيست؟
:: اردوی آمادگی تيم تيراندازی معلولان و جانبازان ايران تشکيل شد
:: احساس یاس، ناامیدی و پوچی مهمترین عارضه معلولیت است
آخرين مطالب ساير بخش‌ها
جستجوى گوگل

خبرخوان

پس از دريافت خبرخوان آر اس اس مى توانيد با کپى کردن آدرس RSS و يا کشيدن لوگوى نارنجى رنگ UniRSS به داخل خبرخوان خود مشترک پايگاه اينترنتى معلولين ايران شمعدانى ايران شويد.

قطره
موتور جستجوی خبر قطره
:: می‌توان سفر کرد حتی بدون همراه ::

گزارشی از سفر يک روزه اعضای انجمن باور به کاشان - ابيانه

می‌توان سفر کرد حتی بدون همراه

سفر آزموده کند مرد را
هم از دل براند غم و درد را

يک روز جمعه «باوري»‌ها تصميم گرفتند باورهای خود را به نمايش بگذارند. بچه‌های باور می‌خواستند دوباره ثابت کنند که می‌توان در گير و دار پيدا کردن يک دفتر جديد با همه مشقاتش ، ساکت نبود و از يک جای ديگر نغمه سرداد.
همه کسانی که انجمن باور را می‌شناسند، خوب می‌دانند که باوری‌ها همه جا هستند، بعضی فعاليت رسانه‌ای دارند، بعضی در نمايشگاه کتاب مشغول عرضه محصولات باور بودند، و بعضی هم مثل ما با اجازه همه و با خالی کردن جای بقيه دوستانی که نتوانستند ما را همراهی کنند به سفری دستجمعی رفتيم، سفری به شهر سهراب .
سفری که فقط هدفش رفتن نبود و مثل آسمان کويری که بچه‌های باور پيشتر به آنجا سفر کرده بودند پر از ستاره بود. ستاره های آسمان سفرمان، همه پر نور بودن و از همه درخشان‌تر ستاره های معصومی بودند که اولين بار بود به تنهايی دل به جاده داده بودند و بدون آوردن همراه می‌خواستند خودی محک بزنند و به ديگران و خودشان ثابت کنند که می‌توانند.
می‌خواستند ثابت کنند که معلوليت هيچوقت باعث نرفتن نمی شود، باعث نمی شود که اگر پای رفتن نداری با دلت قدم نزني؟! اگه نمی توانی صداها را بشنوی ولی می‌توانی با نگاه پر از باورت، در عمق دل همه جا باز کنی و با آواهای خاموش کلامت، بهتر از هر سخنوری نطق کنی. در اين سفر يک روزه کاشان - ابيانه همه اينها ديده می‌شد.‏
با هماهنگی‌های قبلی که خودش داستان‌ها دارد، بالاخره مقدمات سفر آماده شد. همه با ذوق و شوق منتظر حرکت بوديم.
محل حرکت اتوبوس يکی از ميدان‌های اين شهر شلوغ بود که البته جمعه صبح به خاطر نبود ازدحام ماشين‌ها و مردم، بچه‌های باور با تابلوی راهنمايی که يکی از هميارها به دست داشت، توجه محدود رهگذرها و ماشين‌ها را به خودشون جلب می‌کردند.
حدوداً 140 نفر از دوستان ما را در اين سفر همراهی کردند، که بسياری از آنها از اعضاء جديد باور بودند. برای رفاه حال بچه‌هايی که معلوليت شديدتری داشتند، 12 ون مناسب سازی شده، از در منزل، سرويس‌دهی را آغاز کرده بود و بقيه هم توی اتوبوس و 6 تا اتوميبل شخصی با ما همراه شده بودند. همه رأس ساعت شش حرکت کرديم به سمت کاشان.
نظم حرکت اتومبيل‌ها به صورت زنجيره، ديگران را وادار می‌کرد که لحظه‌ای هر چند کوتاه از حرکت بايستند.
شايد اگر فرصتی پيدا می‌کرديم بهشون سلام می‌کرديم و می‌گفتيم: «ما باوری هستيم، داريم می‌ريم به شهر کاشان تا باورمان رو به شهرهای ديگر هم منتقل و دوست‌های جديدتری پيدا کنيم.» انجمن معلولين جسمی - حرکتی کاشان با مديريت سرکار خانم صابر از جمله انجمن های همکار و دوست ما در حوزه امور معلولين کاشان هستند. افراد پرتوان اين انجمن، از جمله آقای رحيم زاده با لطف و محبت و همراهی‌های بی دريغ، باغی زيبا برای ديدن مراسم گلابگيری سنتی انتخاب کرده و همچنين در آماده سازی مکانی برای استراحت بچه‌ها و صرف نهار و به جا آوردن فريضه نماز بسيار زحمت کشيده بودند.
حدود ساعت 11 بود که به باغ مذکور واقع در شهر قمصر رسيديم ، همراه‌ها و هميارهای باور به دوستان دارای معلوليت کمک کردند تا همه با هم وارد باغ بشويم. همه در يک جا جمع شدند تا بتوانند مراسم گلاب گيری را از نزديک ببينند.
همه با دل و جان گوش می‌دادند و بعد از آن همگی از عرقيات خوش عطر باغبان که با زحمت به دست آورده بود، خريداری کردند تا به عنوان سوغات با خودشون ببرند. حدود يک ساعت در باغ بوديم و از فضای زيبای آن لذت برديم و کلی به معلوماتمان اضافه شدو فهميديم گلاب با چه زحمتی گلاب می‌شود!‏بعد از مراسم گلابگيری بچه‌ها با تشکر از صاحب باغ و خداحافظی، سوار بر ماشين‌ها شدند و به طرف مدرسه‌ای که از قبل دوستان کاشانی ما آماده کرده بودند، حرکت کرديم تا آنجا خستگی چند ساعته راه را از تن به در کنيم و بعد از خوردن نهار به روستای زيبا و تاريخی ابيانه برويم. واقعاً بچه های انجمن معلولان کاشان هر چه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشته بودند. فضای مدرسه کاملا مناسب سازی شده بود . بچه‌هايی که با صندلی چرخدار بدون هيچ مشکلی وارد ساختمان شدند و به راحتی از روی سطوح شيب دار به کلبه پر مهر بچه‌های کاشان رسيدند.
اين مدرسه هم مثل مدرسه‌های ديگر بود، پر از کلاس‌های درس. گرما بچه‌ها را کمی آزرده کرده بود، وارد نمازخانه و سالن اجتماعاتی شدند که از قبل برای استراحت ما فرش و به وسيله کولرهای آبی خنک شده بود. بعد از کمی استراحت با کمک هميارها و دوستان ميزبان نهار بين‌همه بچه‌ها توزيع شد.
باوری‌های کاشان خالصانه، قدم به قدم با هميارها برای توزيع ناهار کمک می‌کردند، يکی از بچه‌های کاشان با اينکه از ناحيه دست دارای معلوليت بود، کيسه سماق‌ها را روی آرنجش انداخته بود و پا به پای هميارها با عشق ميهمان نوازی می‌کرد و ديگری با وجود داشتن دو عصا هر لحظه می‌خواست از کم نبودن و کافی بودن غذاها مطمئن شود. بعد از صرف ناهار يک گروه موسيقی دقايقی هنرنمايی کرد و همه بچه‌ها لذت بردند.‏
بعد از آن نيز، آقای مبصر مدير برنامه و خانم ميلادی همکار او، در حضور بچه‌ها با تقديم لوح سپاس و هدايايی از همکاری و لطف اعضاء انجمن معلولين کاشان و ديگر عزيزانی که باور را در برگزاری اين برنامه ياری کرده بودند، قدردانی کردند. ساعت 4 بعدازظهر، مطابق قولی که از قبل به دوستان باوريمان داده بوديم به سمت روستای زيبای ابيانه حرکت کرديم.
همان‌طور که از مدرسه دور می‌شديم ، نگاه‌های پرمهر بچه‌های دارای معلوليت انجمن کاشان، بدرقه راهمان بود و همان موقع بود که در دل آرزو کرديم که ای کاش شهر کاشان بيشتر قدر اين افراد را بداند، و دست کم برای آنها امکاناتی که حق هر شهروندی است فراهم کند.
به سمت ابيانه راه افتاديم، پيچ و خم جاده خيلی زياد ولی مناظر اطراف بسيار زيبا و ديدنی بود. در دو طرف جاده، قلعه‌های قديمی و يخچال‌هايی که در دل کوه کنده شده بود، توجه همه را جلب می‌کرد. همه بچه‌ها از ديدن مناظر زيبای اطراف ابراز خوشحالی می‌کردند.
چون خيلی از بچه‌ها برای بار اول بود که به ابيانه می‌رفتند و شايد اطلاعات کاملی از اين روستا و قدمتش نداشتند، با کمک جزوه هايی که آقای مهيار افتخار از قبل در مورد پيشينه تاريخی اين روستا فراهم کرده بود، پيش زمينه ذهنی پيدا کردند.
وارد ابيانه که شديم اولين چيزی که توجه همه را به خود جلب کرد ديوارهای سرخ رنگ معروفش بود و بعد، ظاهر مادر بزرگ‌هايی که خيلی مسن به نظر می‌رسيدند و تقريباً همه لباس‌های يک شکل به تن داشتند که البته خيلی نگران بودند از اينکه مبادا کسی بخواد از آنها عکس بگيرد.
ابيانه شهر سرخ رنگ کاشان با خانه‌ها و کوچه‌های قديمی برای بچه‌ها خيلی جالب بود. حدود يک ساعت به همه فرصت داده شد که داخل روستا حضور داشته باشند و از زيبايی ها و ديدنی های آن لذت ببرند. برای مردم آنجا و همچنين گردشگرها خيلی جالب بود که اين تعداد افراد دارای معلوليت و افراد غيرمعلول را در کنار هم يکجا می‌ديدند.
ياد دارم که دوستی بهم گفت: «يک مرد طالبی فروش که تو ميدان اصلی بساط داشت، با تعجب ازش سوال کرده بود که آنها کی هستند؟ برای چه با صندلی چرخ دار و بعضی با شرايط جسمانی سخت اين همه راه را به اينجا آمده‌اند؟ مگه سختشون نيست؟ مگه مجبورند؟» و دوست باوری‌ ما در جواب گفته بود که ما اعضای انجمنی در تهران به اسم انجمن« افق باور» هستيم و باور داريم که معلول و غير معلول شايد در ظاهر، ولی در اصل هيچ تفاوتی با هم ندارند. ما معتقديم که هر جايی که اراده کنيم چه بسا قله کوه هم باشد، با اراده خودمان و توکل به خدا، می‌توانيم برويم و کلی از اهداف باور از جمله فرهنگ سازی، بودن در ميان ‌ديگر افراد جامعه، تعامل با مردم و ايجاد ارتباط با آنها و عادی سازی معلوليت، را با زبانی ساده برايش توضيح داده بود و در آخر مرد طالبی فروش که هنوز انگار چند تا سوال نپرسيده در ذهن داشت، برای دوستمان و دوستان توانمندش آرزوی موفقيت کرده بود.
خلاصه بعد از گشت و گذار بچه‌ها در روستا و عکس گرفتن از خانه‌‌ها و در و ديوارهای قديمی و خريد سوغاتی، زمان بازگشت به خانه فرا رسيد.
بچه‌های هميار، عصرانه‌ها را ميان ‌اعضاء توزيع کردند و با گرفتن چند تا عکس يادگاری برای واژگون کردن کاخ فراموشی، همه سوار بر ماشين‌ها شديم و به سمت تهران راه افتاديم.
در مسير برگشت، بعضی‌ها به خواب رفته بودند، بعضی در حال صحبت کردن در مورد چيزهايی بودند که در سفر ديدند و برخی هم در سکوت فکر می‌کردند.
هرچند در هر سفری کم و کاستی‌هايی هست و البته سفر ما هم از اين قاعده مستثنی نبود، ولی در مجموع، بچه‌ها رضايت داشتند و از مدير برنامه قول برگزاری زود به زود اردوهای بعدی را می‌گرفتند. حدود ساعت 12 و 30 دقيقه شب بود که به تهران رسيديم و همه افراد داخل اتوبوس در همان ميدانی که سوار شده بودند، پياده شدند و هر کدام به خانه خود رفتند.
واقعا اين سفر هم با همه خوبی‌ها و بدی‌هايش برای همه افراد تجربه جديدی بود. يک تجربه باوری برای بچه‌هايی که می‌خواستند خيلی چيزها را ثابت کنند، توانايی‌هايشان را، استقلال‌شان را، عدم محروميت‌شان و تعاملات اجتماعی‌شان را.
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی ‏

نوشته سونيا شناسی و شهرام مبصر

‏دو نمونه از گزارش‌ باوری‌ها از سفر يک روزه کاشان

اين اولين سفر من بدون خانواده‌ام بود و برای من از لحظه سوار شدن به ماشين خيلی جالب بود . چون من هميشه با پدرم مسافرت می رفتم و اين می‌تواند آمادگی من برای رفتن به مسافرت بدون خانواده‌ام و يک نوع استقلال باشد. همه لحظات اين مسافرت يک روزه برای من جالب بود. حتی خراب شدن چند ماشين در بين‌راه، غذا خوردن، صحبت کردن با ديگران و حتی خسته شدن. چون برای من که با عصا دستی حرکت می‌کنم با پيمودن مسافتی طولانی خسته می‌شوم، ولی با اين حال خوشحالی بودن با دوستانم خستگی را قابل تحمل می‌کرد.

محمد علی عابدينی - دارای معلوليت جسمی - حرکتی

‏***
من ساعت 6 و 50 دقيقه همراه با آقای مبصر و بقيه دوستانم که مشکل جسمی مثل من دارند، از ميدان توحيد که محل قرار بود عازم کاشان شديم. ما اولين جايی که رفتيم قمصر کاشان بود، ما داخل باغی شديم و نحوه گلاب گيری را به ما ياد دادند، سپس برای صرف ناهار عازم کاشان شديم و در داخل يک مدرسه ناهار خورديم. ما بعد از خوردن ناهار عازم روستای ابيانه شديم . در روستای ابيانه من يک گلاب و يک مسقطی و دو تا عرق نعنا خريدم ، و بعد عازم تهران شديم . من ساعت 12 شب به خانه رسيدم . اين بود گزيده ای از سفر يک روزه من به کاشان

نيما داور منش - دارای معلوليت سی پی

منبع: اطلاعات

دفعات مشاهده: 692 بار   |   دفعات چاپ: 190 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 83 بار   |   0 نظر

كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
   
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان

Shamdani.com
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 1.881 seconds with 742 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5